ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
این هم قطعه شعری درباره ی ایران...
به خاطر محمد عزیزم که همش میگه چرا ادبی نمینویسی .... اینم ادبی البته خودم نگفتم و شاعرش هم نمیدونم کیه
.
.
اهل ایرانم.
روزگارم خوش نیست.
تکه جایی دارم، خرده حرفی، سر سوزن حقی.
عالمی دارم بدتر از سنگ سیاه.
دشمنانی سختتر از آهن و سرب.
و خدایی که کمی گم شده است:
پشت آن تاریکی، پای یک قلب یخی.
روی آوار ستم، روی قانونشکنی.
من مسلمان بودم.
قبلهام شعر سپید.
جانمازم خورشید، مهر من باران بود.
ولی افسوس مسلمان بودند.
چکه کردند به تیمار زمین.
قبلهشان خون خدا.
حرفشان آیت زور.
و شکستند دل نازک شببوها را.
اهل ایرانم.
پیشهام آدمیت.
گاهگاهی مینویسم از درد، میسپارم به شما
تا به رنجی که از آن میجوشد
دل تنهایی من، ما بشود...
ممنونم از لطفت.هرکس هرکاری به خاطر من انجام بدهد برایم عزیز و با ارزش است.
خواهش میکنم کاری نکردم.... شما هم یه خرده کمتر ادبی بنویس که منم متوجه بشم آخه من که مثل تو زبان ادبیات فارسی و عربی و .... نخوندم که ...