ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
آخرین سوال که جواب دادم اندکی صبر نکردم و سریع از جایم بلند شدم و وسایلم را جمع کردم و برگه را مراقب تحویل دادم.
از سالن امتحان خارج شدم و وارد حیاط دانشکده شدم اما کسی از دوستانم را ندیدم. به سوی ساختمان آموزشی رفتم . بچه ها همه اونجا جمع شده بودند و منتظر بودند. شروع کردیم به عکس انداختن ... آخرین عکس های دوره دانشجویی .....
بچه ها راهرو را روی سرشان گذاشته بودند از بس که سرو صدا میکردند.
بعد از چندتا عکس انداختن در راهرو ، وارد حیاط دانشکده شدیم که دیدیم بله !!! برخی دوستان اشکهایشان جاری شده و گریه میکنند.
بر روی صندلی نشستم و به بچه ها نگاه میکردم که داشتن با یکدیگر خداحافظی میکردند و با خودم خاطرات این سال ها را مرور میکردم. چقدر زود گذشت ....
روز جدایی بالاخره فرا رسید. و چقدر سخت است دل کندن از کسانی که 4 سال را در کنارشان زندگی کردی.
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانهقرارمان در تاریخ 99/9/9 ، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه سمنان. از الان منتظر آن روزم ....
دوباره فصل بسیار زیبای امتحانات رسید . اما این ترم با تمام ترمهای دیگه فرق میکند. کم کم میرسد روزهایی که فقط به یاد این روزها میافتیم و گریه میکنیم. روزها و شب هایی که بیدار میماندیم تا درس بخوانیم ( یعنی انقدر درس خون بودیما !!!! ) .
دانشجوهایی شب امتحانی !!! شاید هم روز امتحانی !!!
تقلب های سرجلسه !! که از لو دادن آنها به علت بدآموزی معذوریم و قیافه مراقب ها هنگامی که نمیتوانستند تقلب بگیرند:
یا
و گاهی هم این طوری
صدای ذوالفقاری که در آمفی تاتر میپیچید که میگفت : وقتی برگههارو پخش کردم دیگه صحبت نکن
یا صدای تسبیح محمودیان که تمرکز همه دانشجوها را به هم میریخت.
و صدای نفرت انگیز جمله ای که از دهان مراقب بیرون می آمد و میگفت : وقت تمومه
و در آخر یک عکس بسیار زیبا را که نشان دهنده علاقه مندی ما پسران نسبت به درس هست را تقدیم میکنم به تمام دانشجویانی که این ترم امتحان دارند !!!
به امید پیروزی در امتحانات !!!!