کتابداران کویر

این وبلاگ مربوط به درد و دل یک دانشجوی کتابداری است ....

کتابداران کویر

این وبلاگ مربوط به درد و دل یک دانشجوی کتابداری است ....

باز رسید فصل زیبای امتحانات ....

دوباره فصل بسیار زیبای امتحانات رسید . اما این ترم با تمام ترم‌های دیگه فرق میکند. کم کم میرسد روزهایی که فقط به یاد این روزها می‌افتیم و گریه میکنیم. روزها و شب هایی که بیدار میماندیم تا درس بخوانیم ( یعنی انقدر درس خون بودیما !!!! ) .  


دانشجوهایی شب امتحانی !!! شاید هم روز امتحانی !!!


تقلب های سرجلسه !!  که از لو دادن آنها به علت بدآموزی معذوریم و قیافه مراقب ها هنگامی که نمیتوانستند تقلب بگیرند:   یا  و گاهی هم این طوری 


صدای ذوالفقاری که در آمفی تاتر میپیچید که میگفت : وقتی برگه‌هارو پخش کردم دیگه صحبت نکن

یا صدای تسبیح محمودیان که تمرکز همه دانشجوها را به هم میریخت.


و صدای نفرت انگیز جمله ای که از دهان مراقب بیرون می آمد و می‌گفت : وقت تمومه


و خواهشی برای اساتید گرانقدر که هرچه زودتر بعد از برگزاری امتحان اقدام به تصحیص برگه های درخشان دانشجویان نمایند تا با پست هایی مانند " اعتراض" رو به رو نشوند.

و در آخر یک عکس بسیار زیبا را که نشان دهنده علاقه مندی ما پسران نسبت به درس هست را تقدیم میکنم به تمام دانشجویانی که این ترم امتحان دارند !!!


به امید پیروزی در امتحانات !!!!


نظرات 8 + ارسال نظر
برومندی چهارشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 10:41 ق.ظ

عالی بود واقعا همینجورن دخترا اینقد میخونن آخرشم .....................................پسراهم که فقط صبح امتحان نمونش خوده من

رهی دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 04:43 ب.ظ

سلام پسر عمه زا...خوبه این روزای دانشجویی خیلی خوبه

احمدپور دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1391 ساعت 12:12 ب.ظ

دوستان واقعا لطف دارند اما بهتره بین چندین دور زدنا یکم تفکر آزاد داشته باشند تا تفاوت تعصب و عقیده تحجر و ایدئولوژی رو درک کنند.
به قول آقای گاندی کسی که چهار چوب خانه اش محکم است از طوفان حراسی ندارد.
مبارزه شما و شوخی کوچولوی دوستان تمسخر دیگران که نسیم بهاریه و نمک روزگار ما.
بدرود

[ بدون نام ] دوشنبه 11 دی‌ماه سال 1391 ساعت 05:08 ب.ظ

منم نمی گم جدی گفتی داداش من........
با همین چیزا اینجور تفکرات تو سر زبونا میفته...

همان یکشنبه 10 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:11 ق.ظ

از کی تا حالا زندون شده خوابگاه دانشجویی؟!
همیشه پسرا تو خوابگاه لباسای یه دست می پوشن؟!

رخساره محمدی پنج‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:51 ب.ظ

امان از چند دور خوندن دختراواقعاً راسته ها پارسال یکی از شبای امتحان از خواب بلند شدم تا یکم درس بخونم وقتی چراغ و روشن کردم مات و مبهوت مونده بودمو نگاه می کردم. نمی دونستم چی کار کنم درس بخونم یا نه وسیله ها رو جمع کنم تا یکم جا باز شه بشینم. جای سوزن انداختنم نبود. امتحانو بی خیال شدم شروع کردم به عکس گرفتنو فیلم برداری و پر کردن گنجینه خاطرات دوران دانشجویی.

[ بدون نام ] پنج‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:40 ب.ظ

بیچاره بسیجی ها آقا انجمنی ها که متعصب ترند!!!! یعنی چی؟ بیچاره ها که با هر قشری خوبند درست نیس ما که قشر دانشجو هستیم همچین تفکراتیو بسط بدیم. به نظرم بهتره بریم و با این جور مشکلات اگر هم هست، مقابله کنیم و این تفکرات تعصبی رو از بین ببریم.

تفکر تعصبی کجا بود ؟؟؟ فقط یه شوخی کوچولو بود همین ....

مهسا پنج‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1391 ساعت 09:35 ب.ظ

جالب بود....
.
.
.
.
تیکه میندازی به من؟؟؟
ولی خدایی اون پُست حرف دلم بود

تیکه چیه ؟؟؟ استغفرالله ....

فقط خواستم یه یادآوری کنم که دیگه ...... آره

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد