در این هفته که گذشت دو خبر دریافت کردم که یکی خوب و دیگری بسیار ناراحت کننده و بد بود.
متاسفانه در 20ام شهریور یکی از اساتید کتابداری را از دست دادیم. اولین بار با دکتر اسماعیل حبیبی در مجمع ادکا آشنا شدم. آدم بسیار سرحالی بود و خیلی شوخی میکرد. حتی یادم هست که با خانم چیتساز هم که با پای شکسته در مجمع شرکت کرده بود شوخی میکرد.
روحش شاد و یادش گرامی
ولی خبر دوم خوشحال کننده بود و غم از دست دادن دکتر حبیبی را کاهش داد. قبول شدن سرکار خانم صابری در مقطع دکتری خبری بود که باعث خوشحالی ما شد.
امیدوارم که همیشه موفق و سربلند باشند
سه سال .... چه زود گذشت
همین روزها بود که جواب کنکور آمد . برای ثبت نام با پدرم به سمنان رفتیم که ما را برای ثبتنام به مهدیشهر ( سنگسر ) ارجاع دادند. باورم نمیکردم . دانشکدهای با 15 کلیومتر فاصله از پردیس اصلی دانشگاه و شهر سمنان که در بین کوهها محصور شده است .
تقدیر سرنوشت ما را این گونه رقم زده بود. با شرایط کنار آمدیم. شرایط بقیه بچهها در خوابگاه هم بهتر از من نبود. از سراسر ایران آمده بودند به این شهر کوچک ...
ترم اول : 20 واحد داشتیم که 5 واحد آن عملی بود و مجبور بودیم بیشتر هفته سر کلاس باشیم. زبان، روانشناسی ، ریاضی ...
کلاس ریاضی همانند زنگ تفریح بود مخصوصا برای کسایی مثل من که از رشته ریاضی یا تجربی آمده بودند ..
یادش بخیر برای درس " کتابخانه و کتابداری " راهی سفر شدیم به سوی کتابخانه ملی ... اولین بار بود که به کتابخانه ملی میرفتم. 8 طبقه که 4 طبقه آن زیر زمین بود، و پشتبامهایی سبز که مملو از گیاهان زیبا بود، معماری بسیار عالی داشت ... مخزنهای بسیار بزرگ که در پایین ترین طبقه قرار داشت . عکسهایی به یادگار هم انداختیم که هنوز منتظریم آنها را خانم کاوه به دستمان برسانند !!!
ترم دوم: ترم دوم یادآور پنج شنبه هاست.... پنج شنبههایی که از 8 صبح تا 8 شب با سرکارخانم پاکدامن و دکتر اصنافی ( زوج موفق کتابدار) کلاس داشتیم . ما بودیم و دانشکده خالی و آقای فیروزجاهی !!! به یاد دارم ساعتهای آخر را که فقط تصویر استاد را میدیدم و هیچ صدایی نمیشنیدم. هرچقدر که کلاس های خانم پاکدامن شیرین بود کلاس های استاد تاریخ ادبیات جهان تلخ بود. تلخ مانند شکلاتهای تلخ 90% ..... برای من که اینطور بود.
ترم سوم: و باز پنج شنبهها !!!! کلاس آمار هرگز از ذهنم نخواهد رفت. استاد بسیار دوست داشتی . علی پارسا عزیز!! بیشتر دوست بود تا استاد !!!
ترم چهارم : و سه باره پنج شنبه ها !!! یادم میآید که چقدر بچهها ( مخصوصا خودم) غر میزدیم که چرا همه دانشگاهها در ایران پنج شنبهها تعطیل هستند و ما باید سر کلاس باشیم!!! برای درس آرشیو بود که به ساختمان گنجینه کتابخانه ملی رفتیم ...
ترم پنجم: از همه جذابتر کلاس فرانسه بود. سرتاسر این کلاس خنده و شادی بود !!! کلاس روانشناسی اجتماعی با صدای آروم استاد که فکر میکنم خودش هم صدای خود را نمیشنید وامتحانی که گرفت را هیچ وقت فراموش نمیکنم. موقعی که صفحات کتاب را برای امتحان مشخص میکرد از تعجب چشمهایم 4 تا شد و از حدقه در آمد . 70% مطالب را درس نداده بود !!!
یاد کلاس فیزیک بخیر که کلا 4 جلسه بیشتر نرفتم و آخر ترم نیز 17 شدم !!! سر امتحان همه در سالن فهمیدند که به دنبال جواب یک سوال میگردم از بس که از همه پرسیدم ولی اطرافیانم از شانس بسیار بسیار بسیار عالی ما هیچ کس بلد نبود و من داشتم حرص میخوردم چون بلد بودم و یادم نمی آمد.
ترم ششم: داستان های استاد سنایی که برایمان تعریف میکرد ... واقعا شیرین بود ، درس تاریخ تمدن.
درس وحشتناک برنامهنویسی !!! هر جلسه بچه ها با استاد دعوا داشتند. موقعی که استاد درس میداد همه فقط نگاه میکردند و هیچی نمیفهمیدند. یادش بخیر یک ماه هم سر کلاس حضور پیدا نکرد و آن داستان هایی که پیش آمد ( اگر بگویم خودش یک کتاب میشود)
بحث های سر کلاس انقلاب اسلامی !!! اول ترم انقدر که با استاد بحث کردیم با خودم میگفتم که حتما این استاد آخر ترم از خجالت همه مخصوصا من در خواهد آمد ولی ....
ترم هفتم: ترم آخر ؟؟؟؟؟
باور کردنش برام خیلی سخت است که این ترم ، ترم آخری هست که به دانشگاه میروم. از همین الان دلم برای کلاس های استاد معرفت که همش از بچهها نظر میخواست ، یا کلاسهای خانم صابری با تکلیفهای کلاسی که بهمون میداد و ما آخر ترم با عجله حل میکردیم، یا کلاس های استاد کشاورز که تا آخرین لحظات درس میداد ، تنگ میشود .....
پ ن : با تمام مشکلاتی که داشت تمام شد. و چه زود تمام شد. و چه شیرین بود. شیرین تر از شیرینیهایی که به هر بهانهای دوستان میخریدند و ما میخوردیم. به قول شیخ سخن سعدی:
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست
...هیچ تصوری درباره ی این طرح (ضیافت اندیشه قرآنی) نداشتم ،تنها قصدم پاس کردن 4 واحد درسی بود که مصمم کرد توی طرح شرکت کنم، گرچه بعداً فهمیدم که همه چی توش بود جز درس!!!
بالاخره با وجود تمام نهیب هایی که از جانب دوستان به من وارد شد جهت خونه موندن و از تعطیلات تابستونی به گونه ای دیگه استفاده کردن، عزممو جزم کردم و با یه چمدون سنگین راهی سمنان شدم...!
این طرح از 31تیر تا 13مرداد با حضور حدوداً (هزارو صدو پنجاه نفر) دانشجوی دختر و پسر در دانشگاه سمنان آغاز شد و به خوبی و خوشی با کلی خاطره ی خوش و واسه بعضی ها هم با کوله باری از معنویت پایان گرفت.
روزای اول برامون بی نهایت سخت گذشت و حتی خیلی از شرکت کننده ها همون روز اول انصراف دادن و من هم دروغ نباشه اوایل به غلط کردن افتاده بودم...!!! ولی واقعا خوش گذشت، با تمام سختی هاش برام یه تجربه تازه بود... (منم که عاشق زندگی تو شرایط سختم، البته با آگاهی از اینکه بدونی این شرایط به زودی تموم میشه....چون تلقین خوبیه تا بتونی دووم بیاری...!!!)
خلاصه طرح خوبی بود با تمام نقص هایی که داشت، دست برگزار کننده و کادر دانشجویی که بیشتر از همه زحمتا رو دوش اونا بود درد نکنه...و در آخر خوش به حال اونایی که از جنبه ی معنوی این طرح بیشترین سود رو بردن ، مخصوصا اونایی که تو قرعه کشی حج اسمشون دراومد خوشا به سعادتشون.... هر جا که هستن براشون آرزوی سعادتو بهروزی دارم.
درضمن نماز و روزهاتون قبول درگاه حق...
التماس دعا....
طبق قول مسئولین همایش ادکا بر اعلام نتایج داوری چکیدههای رسیده به دبیرخانه همایش در زمان مقرر بالاخره نتایج اعلام شد.
در تصویر زیر میتوانید چکیده های پذیرفته شده را مشاهده کنید.
برای اطلاعات بیشتر به سایت ادکا مراجعه کنید.
چندی پیش بود که خبردار شدیم که شرکت نوسا طرحی با عنوان " سیستم یکپارچه کتابخانههای دانشگاه آزاد اسلامی " اجرا کرده است.
در سایت لیزنا داشتم اخبار روز را مطالعه میکردم که متوجه بنر شرکت پارس آذرخش با عنوان " سامانه یکپارچه بازیابی اطلاعات کتابخانههای دانشگاه آزاد اسلامی" شدم .
حالا من نمیدانم این دانشگاه آزاد اسلامی چه چیزی دارد که دوتا از بزرگترین شرکتهای نرمافزاری کتابداری بر سرش ( دعوا نگیم بهتره ) رقابت میکنند؟؟؟؟
البته جوابش مشخص است : پول پول پول
بعد از کشیدن کلی انتظار بیهوده یا باهوده! و به خشم آمدن این جانب و برخی دوستان همکلاسی در جهت دیدن آخرین نمره در ترم دوم با کلی صبر ایوب ، امروز استاد عزیزمان بزرگواری نموده و از خر شی...... اهم اهم ببخشید کارهای مهم خود را کنار گذاشته و دستی به سایت گلستان برده و نمره های مبارک را وارد نمودند که یک خسته نباشید بزرگ را می طلبد که به ایشان بگوییم، من که شخصا کلی نا امید شده بودم و با خود چه فکرها که نکردم :
خوشبختانه برگه ها نه در اثاث کشی منزل گم و گور شده بود ونه اشتباهی به جای کاغذ باطله در پاک کردن شیشه ها مورد استفاده قرار گرفته بود فقط یک چند صد روزی ....
بگذریم فقط بگویم که درد را باید گفت و گاهی هم فریاد زد گرچه بعضی از اساتید به مزاجشان خوش نیاید!!!
البته ناگفته نماند درد بچه ها در این ترم بزرگتر از این حرفها بود که گفته نشد، آنقدر من و بعضی از دوستان خشمگین بودیم از دست برخی اساتید ، که به دنبال آن مطلبی را نوشتم با چنان غیظ و خشمی که قرار بود در همین جا منتشر کنم ولی کوتاه آمدم به خاطر یک سری مسائل... گرچه ترم های بعد از این بزرگواری ها نشان نخواهم داد......!!!
اساتید محترم هواسشان را شش دنگ جمع نمایند و کاری نکنند که سوء تفاهم پیش آید مثل ترمی که گذشت و خشمی که بلند شد و گوشی که نخواست بشنود.
در ضمن اعلام نمایم تابستان به طور رسمی از همین امروز شروع میشود .
تابستانتان پر از شادی و یخچالهایتان پر از هندوانه باد..!!!
پرونده ی این ترم همینجا بسته میشود.
به امید ترم های شاد تر، پرعلم تر و باعدالت تر!!!
مهلت ارسال چکیده مقالات به پنجمین همایش ادکا، 10 روز تمدید شد
برای اطلاعات بیشتر به سایت ادکا مراجعه کنید
قابل توجه کتابداران، دانشجویان و اساتید کتابداری
اتحادیه انجمن های علمی دانشجویی کتابداری و اطلاع رسانی ایران (ادکا) برگزار می کند
کارآفرینی و بازار کار
درکتابداری و اطلاعرسانی
زمان برگزاری آبان ماه ۱۳۹1
مهلت ارسال چکیده مقاله:10 تیرماه ۱۳91
داوری چکیده ها: 10 مرداد 1391
ارسال متن کامل مقالات:25 شهریور 1391
داوری کامل واعلام پذیرش: 25 مهر 1391
از شما دعوت می شود مقالات خود را به آدرس الکترونیک Conference.adka5@gmail.com ارسال نمایید.
شایان ذکر است که تمامی نویسندگان باید فایل های ذیل را با دقت مشاهد نموده و مقالات خود را طبق ساختار مشخص شده به همراه موارد درخواستی از جمله نامه و مشخصات فردی مقاله دهندگان به دبیرخانه همایش ارسال نمایند، در غیر این صورت مقالات به مرحله داوری راه پیدا نخواهند کرد.
محورهای همایش:
برای اطلاعات بیشتر به وب سایت ادکا: www.uilisa.ir مراجعه نموده ویا با شماره 09374596183 تماس حاصل فرمایید.
چند وقت پیش با دوستان قرار گذاشتیم که جمعه بریم بازدید از چند موزه تو تهران ...
با موزه هنرهای معاصر بغل پارک لاله شروع کردیم که از شانس بد ما بسته بود
بعد رفتیم کاخ موزه سعد آباد ... واقعا قشنگ بود... خداییش شاه حال میکرده اونجا ...
از موزهی ملت(کاخ سفید)، موزه نظامی، موزه آشپزخانه و .... بازدید کردیم.
این عکس هم جلوی موزه نظامی گرفتیم.
این کشتی که پشت سرمون میبینید کشتی حضرت نوح نیست!!!! اشتباه نکنید
این ترم با ترم های قبلی خیلی فرق میکنه ....
اول اینکه تو فرجه ها همه درس میخونند ولی ما میریم سرکار ..... و اندکی هم درس البته
دوم اینکه این ترم با یک درس بسیار بسیار مشکل و وحشتناک مواجه هستیم به نام
برنامه نویسی
خدا به خیر کنه ......
امیدوارم فقط قبول بشم .... امیدی به نمره ی بالا نیست ....
ولی باید امیدوار بود ....
در ناامیدی بسی امید است پایان شب سیه ، سپید است
سلام دوستان
یه مدتی چیزی تو وبلاگم ننوشتم آخه سرم خیلی شلوغ بود. همش درگیر همایش "نقش مجلات علمی در کتابخانه های دانشگاهی " سمنان بودم که هفته ی پیش پنج شنبه به خیر و خوبی برگزار شد ........
این هم چندتا عکس از همایش ......
خودمونیم همایش کلی سوتی داشت ولی واسه بار اول خوب بود..... یه بار که میخواستم بشینم زار زار گریه کنم ..... ولی مرد که گریه نمیکنه !!!!! واسه همین رفتم بیرون و قدم زدم ...
یه تشکر درست و حسابی باید از تک تک بچههایی که تو این 6 ماه کمکمون کردند بکنم. دست تک تکشون رو با افتخار میفشارم.
و تشکر ویژه از سرکار خانم صابری استاد عزیزم
سلام
چند وقتیه که سایت ادکا خیلی فکرمو به خودش مشغول کرده. خیلی وضع بدی داره ( البته نه این اندازه که من میگم ) ... امروز با آقای هرندی (یکی از مدیران پارس آذرخش) درباره ی همین جلسه داشتیم که خوشبختانه خیلی خوب بود.
قرار شد که شرکت پارس آذرخش پشتیبانی ، هاست و دومین سایت را بر عهده بگیرند. اولین کاری هم که قرار شده برای ما انجام دهند این است که قالب سایت را بر اساس طرحی که ما برایشان ارسال میکنند درست کنند. بقیه کارها هم قدم به قدم .....
امیدوارم همه چی به خوبی و خوشی حل بشه